پیامبر (صلی الله علیه و آله) می فرمایند:
۞ سوره حمد هر مرضی به جز مرگ را شفا می دهد.۞
شناسه خبر : 1170
  پرینتخانه » دفاع مقدس, فرهنگی تاریخ انتشار : ۲۷ تیر ۱۳۹۹ - ۱۱:۰۲ | 84 بازدید | ارسال توسط :

خاکریز خاطرات

خاطره ای کوتاه از شهدای دفاع مقدس
خاکریز خاطرات

۲۲ تیرماه سال ۶۱ بود و ماه مبارک رمضان، بعد از آموزش های لازم در گرمای طاقت فرسای خوزستان، عملیات رمضان، برا تنبیه متجاوز شروع شده بود.
یکی دو روز از عملیات می گذشت.
دشمن برا پس گرفتن دژ که توسط گردان ۹۳۴ شهید ستوده تسخیر کرده بود، و بچه های استهبان از جمله شهید اصغر مباشری و دیگر رزمندگان نقش بسزایی داشتند، فشار می آورد و تلاش داشت که خط را از دست رزمندگان بیرون بیاورد.

شهید مباشری که تیربار چی بود، گفت جواد من میخوام این تیربار دشمن که داره فشار می آورد را بروم و خاموش کنم.
تیربار بر دوش و نوار فشنگ به کمر، حرکت کرد. قبل حرکت گفت من میروم تا این تیربار را خاموش کنم، ولی شاید بر نگردم با این حال حرکت کرد وبعد چند لحظه دیگه صدا قطع شد.
این مرد شجاع و نترس و دلیر به یاران شهیدش پیوست و بعد از یازده سال پیکر پاکش برگشت.

راوی: برادر بسیجی محمد جواد خوشقدم

به اشتراک بگذارید
تعداد دیدگاه : ۰
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.